از دست دادن برادرم

نیروی دریایی Recon
اشتراک گذاری:

هفته گذشته یک فاجعه در خانواده من رخ داد. من به طور غیرمنتظره ای برادر بزرگترم را از دست دادم، پدر چهار فرزند و طوفان صحرا نیروی دریایی Recon کهنه سرباز. او کسی بود که همه کسانی که او را ملاقات کرده بودند، بی‌آنکه حتی پیشینه‌اش را بدانند، فوراً به او نگاه می‌کردند. او همچنین حس شوخ طبعی شگفت انگیزی داشت که با هیکل بلند او ظاهر شد. او کسی بود که به هر افسانه‌ای که در فیلم‌ها می‌بینید عمل می‌کرد، اما در واقع یک شخص واقعی بود که به نوعی واقعاً وجود داشت و می‌توانستید آن را لمس کنید و حس کنید. با این حال، از طریق معجزه ای که هرگز کاملاً متوجه نخواهم شد، او برادر من و الهام بخش بود، یا بهتر بگوییم دلیل این که من اغلب کارهایی را که انجام می دهم انجام می دهم - کسی که در کودکی با او خانه داری می کردم و در حیاط تعقیب می کردم و او وانمود می کرد که اجازه می دهد. من او را کتک زدم، اگرچه یک بار وقتی خیلی کوچک بودم مرا ترساند و با چوب بیسبال آلومینیومی به سرش زدم و بیهوشش کردم. با این حال، حتی لحظاتی از این دست هم به نظر نمی رسید که او را کند کند.

او ماجراهای خطرناک زیادی را دیده بود که ما هرگز از بیشتر آنها خبر نخواهیم داشت. او این کشور را با تمام نقص‌هایش دوست داشت، به خانواده‌اش عشق می‌ورزید، به هم رزمان، مردمی که در میدان داشت و عاشق خدمت به این ملت بود. از همه مهمتر بچه هایش را دوست داشت.

قبل از این، موضوعات بسیار بیشتری را برای نوشتن برنامه ریزی کرده بودم، اما لحظاتی از این قبیل است که بر زندگی ما و آنچه واقعاً مهم است تمرکز می کند. این باعث می شود هر چیزی که می خواستم بنویسم کاملاً پیش پا افتاده و کوچک به نظر برسد.

از طرفی من هم او را می‌شناختم و خوب می‌دانستم که او کسی نیست که غرق در غم باشد یا دیگران را هم بخواهد. بعضی لحظات مثل این وقتی من تنها هستم، فکر کردن به او خیلی سخت است، اما بعد بچه های کوچکم به من یادآوری می کنند که ما باید به جلو حرکت کنیم و سعی کنیم زندگی مان را طوری زندگی کنیم که آنها ضرر را درک نمی کنند و من نمی خواهم آنها را درک کنند. . بنابراین باید از این وضعیت عبور کنم، سعی کنم از پدر و مادرم، همسرش، چهار فرزندش حمایت کنم و همچنین از خانواده خودم مراقبت کنم. این مسیر سختی پیش رو خواهد بود و من نمی توانم وانمود کنم که می دانم چگونه در این آب های ناشناخته حرکت کنم، اما اگر برادرم می توانست کارهایی را انجام دهد که می توانست انجام دهد، حداقل می توانم تلاش کنم تا انجامش دهم. به بهترین وجه یادش گرامی باد

یک سوراخ بزرگ در قلب من وجود دارد و نمی دانم چگونه آن را پر کنم.گاهی اوقات آن را فقط به معنای آن است.

 

مایک همیشه دوستت خواهیم داشت

-Semper Fi

کتاب های رنگ آمیزی موجود